|
لعبا - مطالب جالب و خواندنی مجلات
|
||
|
لعبا - متنهای خواندنی و جالب مجلات |
بر لب جوی کنار کسی که دوستش داشتم نشسته بودم .او کف دستش را در جوی فرو برد و آن را بیرون آورد و به من نشان داد و گفت : آبی که کف دستم جای گرفته است را می بینی ؟ این نشانه عشق من است ! و به راستی چنین بود مادامی که دستانمان را با دقت باز نگه داریم آب در کف دستها باقی می ماند اما اگر انگشتانمان را سخت و سفت به هم بچسبانیم و سعی کنیم که آب را به اجبار در دستمان حفظ کنیم با کوچکترین تکانی آبها به زمین سرازیر می شوند . این بزرگ ترین اشتباهی است که مردم در هنگام عاشق شدن مرتکب می شوند . آنها می خواهند عشق را به اجبار حفظ کنند . به آن امر می کنند ، از او انتظار دارند ، بدین گونه است که عشقشان همچون همان آبها با کوچکترین تکانی از بین می رود و نابود می شود . عشق باید آزاد باشد شما نمی توانید طبیعت عشق را تغییر دهید . اگر کسی را دوست دارید اجازه بدهید آزاد باشد . اما انتظار گرفتن نداشته باشید ، نصیحت کنید اما امر نکنید . خواهش کنید ولی دستور ندهید .
اطلاعات هفتگی : مهروز لاریمی
1)چشم ها را ببندید.از توی کیف دسته کلید خود را بردارید.حالا بدون اینکه چشمها را باز کنید سعی کنید کلید را داخل قفل قرار دهید و در را باز کنید.
2)با هر دستی که عادت به مسواک زدن دارید،از امشب با آن یکی دست مسواک بزنید.
3)برای شانه زدن نیز همان تمرینی را که برای مسواک زدن گفتیم انجام دهید.
4)اگر همیشه عادت به یک دوش گرفتن ساده دارید،از این پس یک حمام کردن درست و حسابی را تجربه کنید.
5)اگر هر روز با ماشین سر کار می روید از فردا پیاده عازم محل کار خود شوید.
6)به روی میز تحریر خود نگاهی بیندازید،حالا جای همه چیز را عوض کنید.
7)اگر سوار آسانسور می شوید،چشم ها را ببندید و سعی کنید دکمه طبقه مدنظر خود را فشار دهید.البته قبل از فشار دادن چشم هایتان را باز کنید تا اشتباها به طبقه دیگری نروید.
8)در زمان زنگ تفریح کار یا کلاس،به جای نشستن و خوراکی خوردن،از جای خود بلند شوید،کمی قدم بزنید و هوای تازه استنشاق کنید.
9)اگر روی میز تحریرتان عکس یا ساعت رو میزی دارید،آنها را وارونه بگذارید.
10)سعی کنید به جای نگاه کردن به غذا،از بو یا مزه آن پی ببرید که درون بشقابتان چه غذایی وجود دارد.
11)سرگرمی تازه ای برای خود انتخاب کنید.
زندگی ساعت دیواریست . از رویش ساعت ساختم تا یادم نرود خوابم یا که بیدارهوشیاری حق ندارد بخوابد . وخودش را به ندیدن و نشنیدن بزند. یادم باشد کارهای زیادی برای انجام دادن دارم ولی هر یک به نوبت . زندگی ثانیه هاست . نه عمر طولانی . زندگی در حوضچه اکنون است .ثانیه هایی که عین واگن های قطارباری قرار است نیکی هایم را حمل کنند تا مقصد خدا . کنار هم طولانی ترین قطار است اما در عالم هستی چه واگن های زیادی که خالی است . مهم نیست کجا هستم . یادم باشد واگن های قطارم خالی از دست نرود چون برنمی گردد . زندگی بارش ثانیه هاست از ابر امید ابر سخاوت خداوند .از آن بالا فرصتها هدیه داده می شوند . موهبتی به من و تو تا به لیاقت برسیم . لیاقت دیدار خدا ، زندگی فرصت لایق شدن است فرصتها را به یاد خدا معطر کنیم عین گلاب ، خدا زندگی را تقسیم کرده به تعداد ثانیه ها . یکمرتبه نخواست تا ره صد ساله روی .چرا ناامیدی ؟ مگر خدا را نمی شناسی ؟ او که تکرار می کند طلوع را،بارش باران را هنوز کودکان را متولد می کند این چه شباهتی با ناامیدی دارد ؟ دلیل بزرگی برای از دست ندادن ما دارد . مگر می شود ساخته اش را فراموش کند؟ از هر دری که کلیدش خود اوست یکی مثل اراده از رویش ساخته و داده تا ما زیاد پشت در نمانیم . خود او گفت : توبه پذیرم . راهی پیش پایم ساخته تا فکر نکنم زندگی بن بست است و شانس تکرار شدنی نیست ، احترامت کرده قلم مو و یک بوم نقاشی به تو داده . اعتمادت کرده و این همه ایده روی زمین پاشیده تا از روی این الگوها یک طرح از خودت بزنی .زندگی زیباست .
اطلاعات هفتگی
مرد جوانی نزدسقراط آمد و گفت : ای سقراط بزرگ برای کسب معرفت نزد تو آمده ام . سقراط مرد را کنار ساحل دریا برد وو دستی به آب زدند . سقراط سر جوان را به مدت 30ثانیه زیر آب فرو کرد و وقتی او را رها کرد از وی خواست تا بیرون از آب نفسی بکشد . از او خواست تا خواسته اش را تکرار کند. مرد جوان بریده بریده گفت : معرفت ای بزرگ .سقراط مجددا سر اورا زیر آب کرد و این بار کمی بیشتر سرش را زیر آب نگه داشت پس از چندین بار تکرار سقراط از او پرسید : چه می خواهی ؟ مرد جوان نفس نفس زنان گفت : هوا .... من هوا می خواهم . سقراط گفت : خوب است . حالا هر وقت که معرفت را به اندازه هوا خواستی آن را به دست می آوری .
اطلاعات هفتگی
ارزش خود را از طریق مقایسه خود با دیگران پایین نیاورید . چون انسان ها از یکدیگر متفاوت هستند و هر یک به نحوی منحصر به فرد و استثنایی می باشد . صرف اینکه از نظر دیگران اهدافتان در زندگی کم اهمیت هستند آن ها را کنار نگذارید . چون فقط خودمان می دانیم که چه چیزی به نفع ماست . از عزیزان خود سواستفاده نکنید . به آن ها همانطور تکیه کنید که به زندگی تان متکی هستید چون بدون آن ها زندگی بی معناست . نگذارید زندگی تان از از طریق زندگی در گذشته نه در آینده به راحتی از لابه لای انگشتانتان بلغزد . چون اگر گذشته را به بوته فراموشی بسپارید می توانید از لحظه لحظه زندگی تان بهره ببرید . تا زمانی که هنوز چیزی برای اهدا کردن دارید ناامید نشوید . چون تا لحظه ای که دست از تلاش نکشید هیچ چیز به پایان نمی رسد . به یاد داشته باشید که نخ هایی شکنند ما را به یکدیگر نزدیک می کنند پس مراقب آن نخ های نامرئی ارتباطی باشید . از رویارویی با خطرات نهراسید چون از طریق آنها شجاعت را یاد می گیریم . با گفتن اینکه یافتن عشق امکانپذیر نیست در عشق را به روی زندگی تان نبندید .چون سریع ترین راه برای دریافت عشق اهدای عشق است در حالی که سریع ترین راه برای از دست دادن عشق محکم چسبیدن به آن است . بهترین راه برای حفظ عشق پرو بال بخشیدن به آن است .از آرزوهای خود رویگردان نشوید چون زندگی بدون آرزو به معنای ناامیدی است و نا امیدی به معنای بی هدف بودن در زندگی است .از زندگی آن قدر سریع عبور نکنید که نه تنها مبدا خود را فراموش کنید بلکه مقصد خود را از یاد ببرید . به یاد داشته باشید که زندگی یک مسابقه نیست بلکه سفری است که باید از لحظه لحظه اش لذت ببرید.
مجله راه زندگی
سنگ سختی در میان دست آن پیکر تراش پیر می چرخید.
تیشه اش را در تن آن سنگ می کوبید
و با هر ذره ای ، سوئی رها می شد .
هوا پر از غباری بود ،
که هر دم ،بر سر و سیمای ن آن پیکر تراش خسته ، می بارید.
و اوبی آنکه برخود رنجه ای گیرد،
به شوق آفریدن خلق یک پیکر ،
صدای ضربه های تیشه را با جان پذیرا بود.
واینسان ، روزها طی شد .
بهار کار او دی شد.
وجودش از شعف پر شد .
دمی در پای آن بنشست .
نگاهش کرد.نگفت چیزی ،
ولی شاید به ذهنش این چنین آمد:
چه زیبا پیکری است ،این حاصل کارم .
من این تندیس را دوست می دارم
و در حال و هوای ، محو پیکر بود.
که دستی ، خلقتش انداخت ، نیمش کرد .
اشک داغی بر شیار گونه پیکر تراش پیر جاری شد.
همانجا ماند . لختی فکر کرد .
چرا افتاد؟ آخر یافت .
پیکر سازی و مسحور آن گشتن ،
نشان از بت پرستی هاست .
پرستش را سزای ،خالق جانبخش هستی هاست .
محمد کاظم سالمی
باد مثل یک پسر جوان و هوس باز و شیطان با لباس های قشنگ بروروی زیبا و موها ی شانه کرده دور و بر برگها می چرخد . برگ های نوجوانی که هنوز توی بغل مادرشان هستند و جایشان گرم و نرم است ، برگ هایی که هنوز معنی سرما و سختی و در به دری را نکشیده اند. باد بعد از عشوه و طنازی های زیاد می رود سراغ یک برگ یک برگ پر از ناز و کرشمه که با دست پیش می کشد و با پا پس می زند . باد از آن جایی که قلق کار برگ ها را بلد است باز می رود سراغ برگ و باب صحبت و آشنایی را باز می کند . می پرسد : چقد رنگ موهاتون قشنگه ؟ رنگ کردین یا طبیعیه ؟ برگ می گوید : طبیعیه مگه نمی دونید تو پاییز هستیم ! باد متوجه می شود که این طلایی پاییز است و همین طور با هم گرم و گرم تر می شوند . بعد جسارت به خرج می دهد و دست برگ جوان را می گیرد و از او دعوت می کند که با هم برقصند . برگ مردد است . اما دریک لحظه تسلیم باد نیرومند و قوی می شود و با خودش می گوید : از این بهتر برام پیدا نمی شه می تونم باهاش تمام دنیا رو بگردم . شانه به شانه هم دست در کمرهم با هم می رقصند . رقص بادو برگ در یک فضایی که معلوم نیست کجاست اما هرچه هست بین زمین و آسمان است و دیدنی . همه ی برگ های دیگر را به وجد آورده و به حسرت واداشته که کاش ما چنین شانسی داشتیم . این دو مثل زیباترین رقاص ها با هم همنوازی می کنند . برگ عاشق شده و انگار شاهزاده ی زمین و آسمان است و حالا خونی درون تک تک سلول هایش دویده که رنگ طلاییش را به قرمز برده . باد سرکش و عاصی از دیدن تماشاچیان اطراف و از قدرت رقصیدن خودش که در کنار برگ احساس غرور و افتخار می کند و وقتی برگ چشم توی چشم او در حال رقصیدن و قر دادن است چشم باد به برگ دیگری می افتد و وسوسه ای تمام وجودش را پر می کند . در یک لحظه برگ سرخ و طلایی را رها می کند چون او را کشف کرده وذلت برده و می داند برگ تنها بدون باد قدرت پریدن و رقصیدن ندارد . برگ کف خیابان می افتد و لگدخور پای عابران می شود .از آن پایین به آغوش گرم مادرش نگاه می کند و حسرت می خورد که چرا تسلیم هوسش شده و هیچ راه برگشت ندارد . و باد همچنان با تک تک برگ ها عشق بازی می کند و هیچ گاه پیر نمی شود . هر کجا که بخواهد می وزد و حالا برگ های زخمی روی زمین با فشار پای هر عابری درد می کشند و ناله ای می کنند، خش خشی شاید و خیزی به سوی آسمان بر می دارند و کوتاه رقصی می کنند و جان می سپارند.
ماریا تبریزپور
هنگام غروب دختر بچه ای به اتاقش رفت و تنگی شیشه ای را از زیر تختش در آورد . سپس محتویات داخل آن را خالی کرد و شروع به شمردن کرد. پول زیادی جمع شده بود. سپس مخفیانه از در پشتی خانه خارج شد و به داروخانه رفت . دخترک صبورانه منتظر شد تا مسئول داروخانه متوجه او شود .ولی سراو خیلی شلوغ بود .دخترک پاهایش را روی زمین کوفت ولی باز هم مسئول داروخانه متوجه نشد و او با صدای بلند گلویش را صاف کرد ولی فایده نداشت . سرانجام سکه ای از داخل تنگ در آورد و آن را روی زمین انداخت مسئول متوجه شد و با بی حوصله گی پرسید : چه می خواهی ؟ می بینی که مشغول صحبت با برادرم هستم مدت زیادی است که او را ندیده ام . بعد بدون آنکه منتظر جواب شود به صحبت با برادرش ادامه داد . دخترک گلوی خود را صاف کرد و من من کنان گفت من می خواهم یک ... مسئول داروخانه دوباره به دخترخیره شد. دختر گفت : حال اوخیلی بد است ومن می خواهم یک معجزه برایش بخرم .مسئول داروخانه با حیرت پرسید : چه گفتی ؟ منظورت چیست ؟. دخترک گفت : اسم برادر من اصلان است . چیز بدی درسرش رشد کرده و پدرم می گوید فقط یک معجزه می تواند جان برادرم را از مرگ نجات دهد . حالا می گوید قیمت یک معجزه چند است ؟
منبع : اطلاعات هفتگی
1- بنویسید : آنچه دوست دارید بنویسید نوشتن یکی از راههای رسیدن به آرامش و تخلیه احساسات است .
2- بوها نشاط آوراستفاده کنید: گاهی برخی بوها در تغییر حال انسان موثراست وانسان را به وجد می آورد و با نشاط می کند.
3- به سراغ آلبوم هایتان بروید : ورق زدن آلبوم ودیدن عکس های کسانی که دوستشان دارید در شما احساس خوبی ایجادمی کند .
4- به خود آزادی دهید .
5- برای خود خرید کنید .
6- با رنگها بازی کنید : گاهی به سراغ مداد رنگی بروید و شروع به نقاشی کنید .
7- آب تنی : درون آب رفتن علاوه بر ایجادآرامش در بدن باعث آرامش روح و روان می شود .
8- انجام امور خیریه : همیشه کمک به افراد نیازمند حس خوبی در انسان به وجود می آورد.
9- موسیقی گوش کنید .
10- مشکلات را دور بریزید .
11- سپاسگزار خدا باشید . با یاد نعمتهای که خدا به شما داده احساس خوبی پیدا خواهید کرد .
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر : نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: ولی دختر مورد نظر من دختر بیل گیتس است
پسر : آهان اگر اینطور است قبول است .
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید :
پدر : برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس : اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک جهانی است
بیل گیتس : که اینطور در این صورت قبول است .
بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی میرود
پدر : مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم
مدیر عامل : اما من به اندازه کافی معاون دارم
پدر اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است
مدیر عامل : اوه ،اگر اینطور است باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود .
نتیجه اخلاقی : حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید . اما باید روشهای مثبتی برگزینید .
شکل آدم : هنگامی که کودک شکل آدمی را می کشد قبل از هر چیز خود و یا درکی را که از بدن و تمایلاتش دارد بیان می کند . اگر اعضای آدمک در مجموع متناسب باشد احتمال بسیاری وجود دارد که کودک کاملا سازگار باشد برعکس اگر آدمک در اندازه ای بسیار کوچک یا درگوشه ای از کاغذ کشیده شده باشد به معنای این است که کودک خود را کم ارزش واز دیگران پایین تر می داند. فقدان دست و پا نیز علامت کم بها دادن به خود و احساس ناامنی است . کودکانی که خود را بالاتر از بقیه می دانند آدمکهای با اندازه های بزرگ رسم می کنند .
خانه : خانه نماد پناهگاه و هسته اصلی خانواده است .اگر احساس کودک این است که در داخل خانه زندگی سعادتمندی وجود دارد خانه را دلباز نشان می دهد برعکس ممکن است خانه بدون در ورودی و دلگیر که از بقیه خانه ها نیز جدا مانده است و با دیوارهای بلند به صورت تنها و منزوی عرضه شودنشان دهنده احساس کودک درباره روابط نامطلوب درون خانه است . در سنین 5تا8 سالگی این خانه ها نشانه خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر و بعد از آن نماینده احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک و در نوجوانی نشان دهنده شرم بیش از اندازه است .هنگامی که پدر و مادر از هم جدا شده باشند خانه به دو قسمت تقسیم می شود و اغلب دارای دو در ورودی می باشد .اگر خانه به صورت قصر باشد به منزله پناهگاهی مطلوب است و اگر به صورت زندان نماد فشار خانوادگی و ناسازگاری است .
1- اگر انتظار دارید دیگران با شما به احترام رفتار کنند اولین قدم این است که با دیگران محترمانه رفتار کنید . اگر رفتاری غیر محترمانه با دیگران دارید برای آنها هم احترام گذاشتن به شما دشوار است . احترام گذاشتن به دیگران نشانه این است که خود شما نیز شایسته احترام هستید .
2- یکی از عوامل مهم در جلب احترام اطرافیان احترام به خود است . احترام به خود یعنی درک ارزش وجودی خود و داشتی برخوردی محترمانه با دیگران اهمیت زیادی دارد اما نباید از داشتن رفتاری محترمانه با خود چشم پوشی کرد . گاهی انسان برای کنار آمدن با ناتوانی هایش خود را تحقیر می کند اما این نوع رفتار نشان می دهد که ارزش احترام آنها را ندارد .
3- داشتن اعتماد به نفس در جلب احترام دیگران تاثیر گذار است . اطمینان به خود بدون حس تکبرنشان دهنده این است که شما از قابلیت ها و توانایی ها یتان آگاه هستید . اگر خودتان را باور داشته باشید و اجازه بدهید دیگران نیز از قابلیتها ی شما آگا ه شوند قادر خواهید بود به راحتی احترام آنها را به خود جلب کنید . اما به خاطر داشته باشید اعتماد به نفس بیش از حد بر عکس این عمل می کند و شما را به دیگران فردی خود خواه و از خود متشکر نشان خواهد داد و موجب می شود آنها احترامی برای شما قائل نشوند .
4- داشتن قدرت تصمیم گیری یکی از جنبه های جلب احترام دیگران است . این عامل با اعتماد به نفس رابطه ای نزدیک دارد زیرا اگر شما از خود تان مطمئن باشید برای گرفتن تصمیم درست درموقعیت های مختلف تردید به دل راه نمی دهید . اگر بتوانید با اطمینان تصمیم گیری کنید موجب می شود اطرافیان به شما اعتماد پیدا کنند . با اینکه مشورت گرفتن از دیگران هم در این زمینه اهمیت دارد اما در آخر خود شما هستید که باید تصمیم بگیرید .اگر بدون تردید تصمیم بگیرید دیگران به قابلیت و قدرت شما احترام می گزارند .
5- نحوه لباس پوشیدن شما بر جلب احترام اطرافیان تاثیرمستقیم دارد . با اینکه پوشیدن لباس های عادی و راحت دراکثر محیط ها کاری قابل قبول است اما به طور معمول افرادی که در محل کار خود سمت بالاتری دارند معمولا فراتر از حالت عادی لباس می پوشند . با اینکه لباس شما نشان دهنده توانای شما نیست اما اطرافیانتان معمولا از روی لباس پوشیدن شما در موردتان قضاوت می کنند . پس سعی کنید همیشه برازنده و خوش لباس باشید .
مهمترین مسئله ای که د رمورد احترام باید دانست این است که احترام را دیگران به طور خودکار به انسان نمی گذارند . بلکه خودمان باید آن را کسب کنیم . می توان با احترام گذاشتن به خود و دیگران،داشتن اعتماد به نفس کافی ، نشان دادن اقتدار در تصمیم گیری ها و همچنین برازنده لباس پوشیدن احترام اطرافیان را جلب کرد.
منبع :مجله خانواده
1- لبخند زدن انسان را جذاب تر می کند .
2- لبخند زدن اخلاق را تغییر می دهد .
3- لبخندزدن مسری است .
4- لبخند زدن جلوی استرس و نگرانی را می گیرد.
5- لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را بهبود می بخشد .
6- لبخند زدن فشار خون را پایین می آورد .
7- لبخند زدن موجب افزایش هورمون ها می شود .
8- لبخند زدن انسان را جوانتر نشان می دهد.
9- لبخند انسان را موفق و خوشبخت نشان می دهد .
10- لبخند زدن به انسان کمک می کند تا مثبت اندیش باشد .
روزی کاشناسی در زمینه مدیریت زمان مشغول سخنرانی برای عده ای از دانشجویان رشته تجارت بود و برای تفهیم هر چه بهتر مقصودش از مثالی استفاده کرد که آن گروه هرگز فراموش نمی کنند . او گفت : بسیار خوب حالا می خواهم آزمون کوتاهی برگزار کنم . سپس یک تنگ دهانه گشاد شیشه ای یک لیتری از کیفش در آورد و آن را روی میزش قرار داد . سپس مشتی سنگ درشت را با دقت داخل تنگ ریخت . وقتی تنگ از سنگ های درشت پر شد و جایی برای قرار دادن سنگی در آن وجود نداشت پرسید آیا این تنگ پر است ؟ همه گفتند البته . از زیر میزش مشتی شن در آورد وآن ها را داخل تنگ ریخت و تنگ را تکانی داد و به این ترتیب شنها به راحتی لابه لای سنگ های درشت قرار گرفتند . بعد دوباره همان سوال را از گروه پرسید : این مرتبه همه پاسخ منفی دادند . او سپس مقداری آب داخل تنگ ریخت به تحوی که تا لبه پر آب شد او رو به دانشجویان کردو پرسید :آیا می دانید منظور از این سوال چیست ؟ یکی از دانشجوییان گفت : منظور این است که هر چه قدر که برنامه زمانی تان پر باشد اگر درست تلاش کنید می توانید همیشه وقت کافی برای برنامه های دیگر اختصاص دهید . کارشناس سری به نشانه نفی تکان داد وگفت خیر این مثال به ما می گویداگر در ابتدا سنگهای درشت را داخل تنگ نگذارید هرگز قادر نخواهید بود همه آن ها را داخل تنگ جا دهید . سنگ های درشت زندگی شما چه هستند ؟ گذراندن وقت با عزیزان ،ایمان و اعتقادتان،درس و تحصیل ،رویاها و آرزوهایتان و...به یاد داشته باشید که این سنگ های درشت زندگی تان را ابتدا بردارید و آن ها را در اولویت قرار دهید و گر نه هرگز موفق به برداشتن شان نخواهید شد . پس از خود بپرسید : سنگ ها ی درشت زندگی ام چه هستند ؟ بعد آن ها را در ابتدا داخل تنگ زندگی تان قرار دهید .
مجله راه زندگی
دیشب باران می بارید و من برای سرکشی رفتم به خانه و دیدم که سقف چکه می کند و پسرم در حالی که خیرات نثار گور بنده می کرد (البته فحش و ناسزا) با خود می گفت : می مردی این پشت بام را ایزوگام کنی بعد بمیری ؟ناراحت شدم و برگشتم سر قبر خودم همین که داخل آن خوابیدم دیدم که سقف قبر من هم چکه می کند من هم در جواب پسرم گفتم : گور پدر خودت تو نمی تونستی این قبر بی صاحب من را سیمان کنی تا چکه نکند !؟ وقتی که از خواب بیدار شدم حس کردم سرما خورده ام دو سه تا کفن دیگر هم قرض گرفتم و پیچیدم دور خودم اما افاقه نکرد مثل اصغر کوپک می لرزیدم . ای کاش بهار دوباره بیاید . واقعا که دنیای عجیبی است . امروز به مناسبت اولین سالگرد مرگم بچه هایم ختم گرفته بودند و گریه و زاری می کردند اما اینجا به مناسبت اولین سالگرد تولدم جشن گرفتند و خیلی هم خوش گذشت . یک کفن ضد آب هم کادو گرفتم تا از خیس شدن در امان بمانم .راستی صادق هدایت هم به باشگاه صد تایی ها پیوست . اینجا هر کسی که از صد سالگی مرگ یا تولدش می گذره عضو باشگاه صد تایی ها می شود .
هفته اول :
شنبه : امروز از طریق روزنامه فهمیدم که همسر عزیزتر از جانم هم مرده گوش زنم کر خیلی خوشحال شدم چون از تنهایی در آمدم .
یک شنبه : امروز مراسم به خاکسپارری همسرم به طرزآبرومندانه ای برگزار شد و حالا من و همسرم باهم همسایه ایم .
دوشنبه : امروز با یک دسته گل سرخ به دیدن همسرم رفتم . بقیه اموات دوست و آشنا هم هر کدام با گل و شیرینی برای عرض خیر مقدم آمده بودند.
سه شنبه : من و همسر نازنینم روزگار خوشی را می گذرانیم . به همسرم قول داده ام که امشب شام برویم رستوران اموات .
چهارشنبه : امروز غرغر می کرد که فلان خانوم مرحومه فلان سرویس طلا را بسته و فلانی انگشتر یاقوت دستش کرده من بد بخت را بگو که فکرمی کردم این طرف ها از این خبرها نیست .
پنج شنبه : دعوای من و همسرم امروز بالا گرفت علی الخصوص وقتی فرزندمان سر قبرما آمده بود و برایمان چند شاخه گل آورده بود، همسرم پایش را در یک کفش کرده بود که تمام گل ها مال من است .
جمعه : امروز با همسرم نشستیم و حسابی فکر کردیم به این نتیجه رسیدیم که ما با هم تفاهم نداریم (آن دنیا داشتیم ها ؟!) البته حالا توی خیابان های قبرستان در به در داریم دنبال دفتر طلاق می گردیم .
منبع: مجله جوانان امروزتصور کنید در یک شب سرد در کلبه ای نشسته اید می خواهید آتش روشن کنید تا خود را گرم سازید برای این کار میان روزنامه و هیزم حق انتخاب دارید اگر درباره این کار تجربه کافی داشته باشید پاسخ این سوال را می دانید :روزنامه سریع تر می تواند شعله بزرگی درست کند اما سریع تر هم خاموش می شود هیزم ممکن است به مدت زمان طولانی تری نیاز داشته باشد تا شعله ور شود اما به آرامی و یکنواخت می سوزد . بسیاری از مردم در روابط خود به جای آنکه به دنبال همسری باشند که بتوانند با او رابطه ای پر دوام و محکم بسازند به دنبال همان شعله ناگهانی هستند . اگر چه متوجه شده اید که مدام کسانی را انتخاب می کنید که برای شما نامناسبند شاید بهتر باشد به دنبال آقا یا خانم هیزم بروید و از خانم یا آقای باروت بر حذر باشید . برای دلباختگی یک لحظه کافی است اما«عشق حقیقی »به وقت نیز دارد . «باربارا انجلیس »
اینکه عشق شور انگیز به ازدواج ختم شودو چنین ازدواجی تا پایان عمر دوام یابد از افسانه های دوران کودکی سر چشمه می گیرد . افسانه های که در آنها شاهزاده خانم ها پس از مدت ها دلدادگی به هم می رسند و تا پایان عمر به خوبی و خوشی زندگی می کنند . به تجربه ثابت شده است که شیرینی و پایدار ی ازدواج های عشق بنیاد را تنها در همان افسانه ها می توان پیدا کرد .واقعیت ها نشان می دهد که ازدواج هایی که بر پایه عشق های آتشین پایه گذاری می شوند یا به سرعت به جدایی می رسند و یا یک عمر بدبختی را با خود به همراه می آورند . «اسکات پک»
برگرفته از ماهنامه سپیده دانایی
در مداحی جدید بر خلاف گذشته که برای مداح شدن صدایی خوش و آشنایی اندکی با گوشه های موسیقایی لازم بود داشتن صدای خوش چندان لازم نیست . بسیاری از مداحان سرشناس استفاده از ریتم های تند و ملودی ترانه ها و آهنگ های مشهور پاپ را مورد استفاده قرار می دهند آهنگهای که در ایران به نام لس آنجلسی شهرت یافته .مداحی هایی که بر اساس این آهنگ ها ساخته می شوند نه تنها مجازند بلکه در بسیار از موارد در رادیو و تلویزیون دولتی پخش می شوند . بر خلاف موسیقی پاپ که درایران دچار محدودیت هایی برای انتشار وعرضه عمومی است ،مداحی و نوحه خوانی به صورت سی دی ونوار نیاز به دریافت مجوز و گذشتن از صافی نظارتی ندارند . دنباله در ادامه مطلب...
چطور است که از دیدن بعضی ها احساس خوبی پیدا می کنید و از دیدن عده ای بی حوصله و خسته می شویم ؟ علت را باید در جذبه و به عبارتی کاریزمای افراد جست و جو کرد . در روزگار گذشته کاریزما یک ویژگی خداداد محسوب می شد اما امروز منظور از آن یک کیفیت شخصی است که به شخص نفوذ فدرت و اختیار بر دیگران را می دهد . جذبه یک کیفیتی نا ملموس است . نمی توان آن را دید ، وزن کردیا اندازه گرفت . خریدنی هم نیست . کاریزما را با پرورش دقیق جنبه های معنوی خود می توانید به دست آورید . ورزش کردن ، غذای مناسب خوردن ، استراحت کافی و آرامش می تواند بر میزان سلامتی شما بیفزاید و به شما احساس بهتری بدهد سلامتی عالی و رسیدن به آرامش هدف های مطلوبی هستند اما احساس خوب داشتن و خوب به نظر رسیدن نیروی کاریزما به وجود نمی آورد .شخصیت جذاب چیزی نیست که از بیرون برایتان حاصل شود این جذابیت موضوعی داخلی و معنوی است کاریزما ارتباطی به شکل بدن ندارد کسانی هستند که بسیار چاق و یا لاغرند با این حال از کاریزمای خوبی بر خوردارند . آدمهای پر جذبه لزوما جذاب یا زیبا نیستند . کارزیما یک کیفیت معنوی است . از دل و از ذهن ناشی می شود نه از بدن . چند عامل در ایجاد کاریزما نقش دارند قبل از هر چیز تمرین فروتنی کنید . مردم اشخاص متظاهر را دوست ندارند و آنها را تحسین نمی کنند . کسانی که تظاهر به همه چیز دانی می کنند در دل اشخاص جایی ندارند . افراد با کاریزمای زیاد هرگز برای جذاب بودن و جلب نظر دیگران تلاش نمی کنند و هرگز هوش و فراستشان را به رخ دیگران نمی کشند . نکته بعد این است که دیگران را تشویق کنید تا درباره خودشان حرف بزنند . بگذارید بگویند که به چه چیزی علاقه مند هستند . آنها دوست دارند از فرزندان، سرگرمی ها و نقطه نظرهایشان حرف بزنند و شاید اصلا علاقه ای ندارند که شرح موفقیت های شما را بشنوند . پس به حرف های آن ها گو ش دهید . و اگر نظر شما را هم پرسیدند با طرح یک سوال آنها را به خودشان مشغول کنید .سئوالاتی بپرسید که طرف صحبت شما به سادگی بتواند درباره آن حرف بزند مورد بعدی هم بسیار مهم است و آن طرز لباس پوشیدن است .شاید فکر کنید لباس پوشیدن موضوعی فیزیکی است اما لباسی که می پوشید با کیفیت روانی و معنوی شما ارتباط دارد . باید لباس مناسب بپوشید . لباسی بپوشید که تا ده سال بعد هم شکل و فرم خود را حفظ کند . موضوع بعدی رفتار زنده و با نشاط است . بعضی ها صدایشان هم کسالت بار است . با نشاط و انرژی که دارید می توانید تاثیر گذار باشید . نکته دیگر تمایل به قبول ریسک است . مردم کسی را که جسارت زیادی داشته باشد دوست دارند از پایبندی به تعهدات کوچک نتایج بزرگ بگیرید . به موقع در محل قول و قرار خود حاضر شوید . اگر قول داده اید سر راه منزل چیزی بخرید و به خانه ببرید حتما این کار را بکنید . قول و قرار اندازه های مختلف دارد اما به هر صورت وفای به عهد لازم است . و یک نکته مهم دیگر رمز و راز دیگران را محرمانه نگه دارید . اگر کسی به شما حرف محرمانه ای می زند سخن او را در سینه خود نگه دارید . با این روش دوستان بیشتری پیدا می کنید وثابت می کنید که شخص قابل اعتمادی هستید و دیگران می توانند به شما اطمینان کنند .
برگرفته ازمجله : راه زندگی
ابتدا به این چند سوال که موقعیت فرضی را توصیف می کند جواب دهید سپس در پایان تفسیرشان را بخوانید.
1- خود را در یک کشتی تصور کنید که در حال غرق شدن است شما خود را به آب می اندازید و با شنا کردن خود را به یک قایق نجات میرسانید و از آن بالا می روید . چند نفر دیگر را در آن قایق نجات به همراه خود می بینید ؟
2- پس از یک راهپیمایی طولانی و سخت از یک تپه شنی بالا می روید و با خوشحالی شهری را در دور دست می بینید. همچنین متوجه می شوید که در فاصله ای نه چندان دور در سمت شما واحه ای وجود دارد آیا ابتدا به آنجا می روید و برای مدتی کوتاه یا هر چقدر که می خواهید استراحت می کنید و یا اینکه آن را نادیده گرفته به راهتان به سوی شهر ادامه می دهید ؟
3- پس از ورود به شهر ی قصری توجه شما را به خود جلب می کند و تصمیم می گیرید که وارد آن شوید پس از عبور از دروازه خود را در یک راهروی طولانی می یابید که به اتاق پادشاه منتهی می شود وارد اتاق می شوید شاه و ملکه را می بینید که درکنار هم روی تخت نشسته اند . شاه و ملکه چه شکلی هستند ؟ چه خوصوصیاتی را به یاد شما می اندازند؟
4- از اتاق خارج می شوید واز یک پلکان پایین می روید تاریک و سایه دراست با مشعلهای روی دیوار که به نوبت خاموش و روشن می شود ناگهان یک زن ( اگر مرد هستید )و یا یک شوالیه (اگر زن هستید) از کنارتان عبور می کند . شما فقط برای یک لحظه صورت او را می بینید و یک نفر را به یاد شما می اندازد او چه کسی است ؟
5- پله ها شما را به اتاق پذیرایی راهنمایی می کند و شما میز بسیار بزرگی را در وسط آن می بینیدبا یه لیوان به آن نگاه کنید چقدر از آن پر از مایعات است ؟
نتیجه پاسخ هایتان را همین پایین ببینید :
۱- ابتدا فرد مورد نظر را بشناسید . اگر ار نظر تیپ و نوع رفتار به هم نمی خورید سعی کردن کاری بیهوده است . شخصی را انتخاب کنید که مناسب دوستی با شما باشد .
توصیه : در پایان صحبت تان بگویید خیلی خوشحال شدم ، روز خوبی داشته باشید . گاهی تعریف و تمجید از طرف مقابل نیز موثر است .
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد . در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید . عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند . سپس به او گفتند : باید ازت عکسرداری بشه تا جای از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه . پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند که گفت : زنم در خانه سالمندان است . هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم . نمی خواهم دیر شود ! پرستاری به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم . پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متاسفم . او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد . او حتی مرا هم نمی شناسد پرستار با حیرت گفت : وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟ پیرمرد با صدایی گرفته به آرامی گفت : اما من که می دانم او چه کسی است ...!
کفشهایم... کو ؟!
دم در چیزی نیست ،
لنگه کفش من اینجاها بود
زیر اندیشه این جاکفشی !
مادرم شاید دیشب کفش خندان مرا
برده باشد به اتاق
که کسی پا نتپاند در آن
هیچ جای اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید .
کفش من کفشی بود کفشستان !
که به اندازه انگشتانم معنی داشت ...
پای غمگین من احساس عجیبی دارد
شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد
شست پایم به شکاف سر کفش عادت داشت !
نبض جیبم امروز
تندتر می زند از نبض خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل بشود ....
جیب من باز غم فقدان هزار و صدو هشتاد وسه چوق
که پی کفش به کفاش محل خواهد داد
خواب در چشم ترش می شکند
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود
دوستان کفش پریشان مرا کشف کنید
کفش من می فهمید
که کجا باید رفت
که کجا باید خندید
کفش من له می شد گاهی
زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز
من دراین کله صبح
پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن
و به جایی بروم
که به آن نانوایی می گویند !
شاید آنجا بتوان
نان صبحانه فرزندان را
توی صف پیدا کرد
باید الان بروم
... اما نه !
کفش هایم نیست !
کفشهایم .... کو ؟ !
- گله از مشکلات جزئی پیش پدر و مادرت مشکل را حل نمی کند . ممکن است که تو پس از چند روز دعوا را فراموش کنی و یا مشکلات حل شود ولی تصویری که در ذهن خانواده ات ایجاد کرده ای پاک نخواهد شد .
12- رسول اکرم (ص) : من زنی که از خانه خود دامن کشان برای شکایت شوهرش بیرون رود را دشمن می دارم .
13- سعی کن در زمان بروز مشکلات و دعواها پای شخص سوم در میان نیاید و مشکلمان را خودمان حل کنیم مگر آنکه شخصی که مشاور و معتمد هر دو نفرمان باشد و البته بی طرف .
14- گاهی اوقات خود را به جای او بگذار و یادت باشد همانطور که تو به محبت او نیاز داری او هم به محبت تو نیاز دارد .
15- امام صادق (ع) : بهترین زنان شما با محبت ترین زنان نسبت به شوهرانشان و مهربانترین مادران نسبت به فرزندانشان هستند . آنهایی که در امور جنسی مطیع همسرانشان می باشند و در برابر مردان دیگر عفیف می باشند .
16- هنگامی که همسرت با تو صحبت می کند با او هماهنگ شو یعنی بدان که از این گفت و گو چه منظوری دارد او ممکن است به راهنمایی ات نیاز داشته باشد یا این که فقط حمایتت را بخواهد اگر نسبت به اشاره ها و احساسات او حساس باشی می توانی منظورش را دریابی و پاسخ مناسب بدهی .
17- از خواستگارهای قبلی ات با من حرف نزن . می دانم که تو با من ازدواج کرده ای با این حال احساس خوشی پیدا نمی کنم . از مردان دیگر هم برای من زیاد تعریف نکن در پاکی ذهن و قلبت تردیدی ندارم ولی دوست دارم تنها مرد ذهنت خودم باشم چون بی اندازه دوستت دارم .
18- گاهی اوقات سکوت چیز خوبی است این که حرف نمیزنم یا دائما همه چیز را با تو در میان نمی گذارم معنی اش این نیست که مشکلی در بین است .
19- وقتی اشتباه می کنی عذرخواهی کن . وقتی اشتباه نمی کنی ببخش .
20- غیرت مرد به همسرش نشانه محبت اوست و برخی حساسیت های به جای او بیانگر آن است که تو برایش مهمی به تو توجه دارد و دوستت دارد.
|
|